تبلیغات
زندگینامه ها - مطالب هفته سوم آبان 1390

طراحی سایت

قالب وبلاگ

طراحی سایت


زندگینامه ها
نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
زندگینامه رودولف كلازیوس



رودولف كلازیوس (1888 – 1822) نخستین كسی بود كه در علم ترمودینامیك مبحث آنتروپی را وارد كرد همان طور كه میدانید آنتروپی یكسیستم كه با دلتا S مشخص میشود از تقسیم گرمایی كه سیستم میگیرد بر دمای كل سیستم بدست میآید:
T /دلتا H = دلتا S
وی بیان كرد كه ماشین در حالت آرمانی آنتروپی برابر صفر دارد یعنی: دلتا S برابر صفر دارد و در مورد ماشینهای غیر آرمانی آنتروپی با گذشت زمان افزایش مییابد دلتا S بزرگتر از صفر می باشد.
او قانون دوم ترمودینامیك را با مبحث آنتروپی فرمولبندی كرد و دو قانون را در سال1850 با این عبارت بیان كرد: انرژی جهان ثابت میماند اما آنتروپی آن مایل است كه به حداكثر برسد.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
زندگینامه ژول (1889/1818)


ژول در انگلستان متولد شد و نزد دالتون تحصیل كرد و به پیروی از اورستد،آمپرو فارادی به مطالعه درباره الكتریسیته پرداخت.او به اندازه گیری فوق العاده علاقه داشت و دماسنجی را طراحی كردكه بتواند دمای آب بالا وپایین آبشار را اندازه بگیرد.او قبل از رسیدن به بیست سالگی مقاله ای را منتشر كردكه درآن چگونگی محاسبه میزان گرمای حاصل از عبور جریان الكتریكی در سیم بیان شده بود. سرانجام او توانست قانون مشهوریرا كه به قانون ژول معروف است بیان كند. بنابراین قانون مقدار گرمایی كه از عبورجریان الكتریكی در یك مدار حاصل میشود متناسب با مجذور جریان و نیز مقاومت مدار است.او همچنین با ده سال زحمت توفیق یافت تعیین كند كه چه مقدار كارمكانیكی لازم است تا دمای واحد جرم آب را به اندازه یك درجه فارنهایت بالا برد.
__________________



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
زندگینامه ولتا




الكساندر ولتا - فیزیكدان- متولد كومو ایتالیا- مخترع دستگاه الكتروفوروس، وسیلهای كه الكتریسیته ساكن تولید میكند (1775). كاشف گازمتان (1778) و دارای عنوان پروفسور در فلسفه طبیعی در پاویا.(1804-1778) وی با الهام از كار دوستش لویجی گالوانی واكنش بین فلزهای مختلف را به انجام رسانید و اولین باتری الكتریكی را (جهت استفاده محققان آینده با یك منبع ثابت از الكتریسیته ساكن) در(1800) فراهم ساخت نام او (Volt )به عنوان واحد پتانسیل الكتریكی برگزیده شده است.
__________________



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
زندگینامه آمپر(Ampere, Andre_Marie/ 1836-1775)



دانشمند فرانسوی در دهكده ای نزدیك شهر لیون بدنیا آمد. چون در آن دهكده مدرسه ای نبود ، آمپر به خود آموزی پرداخت. پدر او به هنگام انقلاب فرانسه محكوم به اعدام شد و این امر زندگی شخصی آمپر را عمیقا” تحت تاثیر قرار داد . آمپر بعدها استاد ریاضیات در دانشگاه پاریس شد و در تكامل علوم فیزیك ، ریاضیات و فلسفه سهم بسزایی ایفا كرد. آمپر پس از آزمایشهای بسیار دریافت كه دو سیم موازی حامل جریان بر یكدیگر نیرو وارد میكنند . او مطالعه زیادی درباره این نیروها انجام داد و نتیجه گرفت كه این نیروها به فاصله میان سیمها، چگونگی قرار گرفتن آنها نسبت به یكدیگر و مقدار جریان عبوری از سیمها بستگی دارند.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

"جابر بن حیان" معروف به صوفی یا کوفی ، کیمیاگر ایرانی بود و در قرن نهم میلادی می‌زیست و بنا به نظریه اکثریت قریب به اتفاق کیمیاگران اسلامی ، وی سرآمد کیمیاگران اسلامی قلمداد می‌شود. شهرت جابر ، تنها به جهان اسلام محدود نمی‌شود و غربی‌ها او را تحت عنوان «گبر» می‌شناسند. "ابن خلدون" درباره جابر گفته است:

جابربن حیان پیشوای تدوین کنندگان فن کیمیاگری است.

جابر بن حیان ، کتابی مشتمل بر هزار برگ و متضمن 500 رساله ، تالیف کرده است. "برتلو" شیمیدان فرانسوی که به پدر شیمی سنتز مشهور است، سخت تحت تاثیر جابر واقع شده ، می‌گوید: «جابر در علم شیمی همان مقام و پایه را داشت که ارسطو در منطق.» "جورج سارتون" می‌گوید: «جابر را باید بزرگترین دانشمند در صحنه علوم در قرون وسطی دانست.» "اریک جان هولیمارد" ، خاورشناس انگلیسی که تخصص وافری در پژوهشهای تاریخی درباره جابر دارد، چنین می‌نویسد:


««جابر ، شاگرد و دوست امام صادق علیه‌السلام بود و امام را شخصی والا و مهربان یافت؛ بطوری‌که نمی‌توانست از او جدا ولی بی‌نیاز بماند. جابر می‌کوشید تا با راهنمایی استادش ، علم شیمی را از بند افسانه‌های کهن مکاتب اسکندریه برهاند و در این کار تا اندازه‌ای به هدف خود رسید.»»

برخی از کتابهایی که جابر در زمینه شیمی نوشته عبارتند از : الزیبق ، نارالحجر ، خواص اکسیرالذهب ، الخواص ، الریاض و ... .

وی به آزمایش بسیار علاقمند بود. از این رو ، می‌توان گفت که نخستین دانشمند اسلامی است که علم شیمی را بر پایه آزمایش بنا نهاد. جابر نخستین کسی است که اسید سولفوریک یا گوگرد را از تکلیس زاج سبز و حل گازهای حاصل در آب بدست آورد و آن را زینت الزاج نامید. جابر ، اسید نیتریک یا جوهر شوره را نیز نخستین بار از تقطیر آمیزه ای از زاج سبز ، نیترات پتاسیم و زاج سفید بدست آورد.



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
فریدریش وهلر، در سال ۱۸۲۸ به طریقه مصنوعی اوره تهیه کرد و رشته جدیدی به نام شیمی آلی به دیگر رشته های علوم افزوده شد.

فردریش وهلر، در ژوئیه سال ۱۸۰۰ در دهکده ای نزدیک فرانکفورت آلمان چشم به جهان گشود. پدرش مردی تحصیلکرده و با قدرت بود. وهلر در ۲۰ سالگی وارد دانشگاه ماربورگ شد. هدفش از ورود به دانشگاه، تحصیل علم پزشکی بود، چون به این رشته علاقه زیادی داشت.

وهلر در سال ۱۸۲۷ برای نخستین بار عنصر آلومینیوم را در آزمایشگاه تهیه کرد. او همچنین عناصری مثل بریلیوم، ترمیوم و واناریوم را کشف کرد. فریدریش وهلر آلمانى با الهام از روش اورستد و به کارگیرى آن در تحقیقات بیشتر موفق شد تا به سال 1837 آلومینیوم را به صورت ورقه هاى نازک تولید کند. در همان سال او خواص شیمیایى این فلز را براى اولین بار گزارش کرد. وهلر به سال 1830 و پس از اصلاح روش خود توانست مقادیر کمى آلومینیم را به صورت ذرات سوزنى شکل تولید کند، که براى اولین بار از آنها براى تعیین خواص فیزیکى این فلز استفاده کرد.

در آن زمان آلومینیم را به عنوان فلزى کمیاب و بسیار گران مى شناختند، که نمى توانستند قیمتى براى آن تعیین کنند. چون هنوز فقط چند کیلوگرم از آن را در دست داشتند. گفته مى شود که در قصر ناپلئون سوم فقط براى او، ملکه، میهمانان ویژه، اعضاى خاندان سلطنتى از ظروف آلومینیمى استفاده مى شد و براى سایر میهمانان از ظروف طلا استفاده مى کردند.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

آمدو آووگادرو در 9 ژوئن 1776 در شهر توریسن ایتالیا به دنیا آمد. پدرش قاضی بود و علاقه داشت پسرش نیز همین پیشه را دنبال کند. آمدو در 16 سالگی موفق به اخذ لیسانس و در 20 سالگی به دریافت دکترای حقوق نایل شد، ولی پس از چندی با دانستن این مطلب که این حرفه ارضایش نمی کند، به ریاضیات و فیزیک روی آورد.

وی در 33 سالگی به مقام استادی فیزیک کالج سلطنتی ورچیلی در شمال ایتالیاتت منصوب شد. در سال 1811 فرضیه معروف مولکولی اش را که بعدها فراموش شد، در یک مجله ی فرانسوی منتشر کرد. در آن زمان به علت جنگ و اغتشاشات داخلی، وضعیت دانشگاه خوب نبود. کلاسهای درس آووگادرو به علت تغییر رهبران به دلخواه باز و بسته می شدند. در سالهای 1820 تا 1840 دانشگاه ها تعطیل شدند و آووگادرو به عنوان استاد فیزیک دانشگاه به تورین رفت.

سابقاً دانشمندان روشهای مختلفی را برای اندازه گیری مولکولهای گاز به کار می بردند، اما آووگادرو ثابت کرد که حجم مساوی از هر گاز تعداد مولکول مساوی دارد به شرط آن که اندازه گیری گاز در شرایط مساوی از دما و فشار صورت گیرد. امروزه این فرضیه در شیمی به نام قانون آووگادرو معروف است.

دالتون بنیان گذار نظریه اتمی اعتقاد داشت که فرمول شیمیایی آب H2O است. در سال 1808 ژوزف گی لوساک، با آزمایشاتی که انجام داد قسمت زیادی از نظریه دالتون را رد کرد. اما در سال 1811 آووگادرو با چاپ مقاله فرضیه مولکولی نظریه دالتون را تکمیل کرد. آووگادرو در این مقاله مولکول را معرفی کرده بود. سالها بعد با تلاش استانیسلائو کانیزارو شیمی دان ایتالیایی نظریه مولکولی آووگادرو به اثبات رسید و به همین دلیل در سال 1891 کانیزارو به دریافت نشان انجمن سلطنتی انگلستان نایل شد.
آووگادرو در سال 1856 و در سن هشتاد سالگی از دنیا رفت، در حالی که دنیای علم آن روز به نبوغ این دانشمند پی نبرد.



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

پیرهون بنیانگذار مکتب شک­گرایی، یکی از مکاتب عصر یونانی­ مآبی(هلنیسم) است. ویحوالی سال ۳۶۵ پیش از میلاد در پلوپونز زاده شد و در سال ۲۷۵ پیش از میلاد چشم از جهان فروبست. در آغاز نقاش گمنام و تنگدستی بود و سپس به فلسفه روی آورد و با عشق و علاقه به مطالعه ­ی آثار دمکریت پرداخت.

پیرهون بعدها تحت تأثیر اندیشه ­های سوفسطایی قرار گرفت. در لشگرکشی اسکندر به هندوستان او را همراهی کرد و در آنجا با دیدن جوگیها یا ریاضت کشان هندیکه در زبان یونانیآنان را «فرزانگان برهنه» مینامیدند، به شدت تحت تأثیر بینش­هایعرفانیهند قرار گرفت. از پیرهون نوشته ایباقینمانده است، چرا که او دانش را اساسا نفیمیکرد و باقیگذاشتن اثریاز خود را بیهوده میدانست.

پیرهون که تحت تأثیر فرزانگان هندیقرار گرفته بود، پس از بازگشت، گوشه گیریو عزلت گزینیپیشه کرد و خود را از جریان زندگیدور نگاه داشت. انگیزه یفکریاو، پیش از هر چیز دارایگوهریعملیبود و اشتیاق به نیکبختیرا در زندگیآرام و به دور از دغدغه یاختلالات روزمره میجست. پیرهون بیماریو تندرستی، لذت و درد، ثروت و فقر، زیباییو زشتی، زندگیو مرگ را کاملا هم ارزش میدانست و همه یآن ها برایش بی‌تفاوت بود. به نظر او، فرزانه باید نسبت به همه یاین امور بیاحساس باشد.

دیوگنس لائرتیوس گزارش میدهد که هیچ چیز پیرهون را نا آرام نمیساخت. او از هیچ چیز بیم نداشت و هیچ اقدام احتیاطیانجام نمیداد. اجازه نمیداد که احساسات بر او غلبه کند. بارها نجات خود را مدیون شاگردانش بود که او را همراهیمیکردند.

هنگامیکه در یک سفر دریایی، توفان شدیدیکشتیرا بازیچه یامواج ساخت و همه یمسافران در وحشت مرگ فرو رفتند، پیرهون کاملا آرام بود. خوک کوچ*****ا که در کمال بی‌خیالیدر کشتیمشغول بلعیدن بود به شاگردانش نشان داد و گفت: تزلزل ‌ناپذیریاین حیوان باید برایهر فرزانه اییک الگو باشد! و یکبار هنگامیکه در اثر حمله یناگهانیسگیبرایلحظه ایآرامش خود را از دست داد و مورد نکوهش شاگردانش قرار گرفت گفت: انسان بودن را یکسره کنار گذاشتن دشوار است!

به نظر پیرهون، کسیبا فضیلت میزیست که بتواند خود را از پیشداوریهایانسانیو تاثیرات در هر شرایطیرها سازد، حتیدر مقابل مرگ نیز دلیریخود را از دست ندهد و موفق به رفتار مناسب باشد. اما از آنجا که این ویژگیهایذهنیفقط از طریق خرد و فلسفه قابل حصول است، چنین انسانیبطور همزمان یک فرزانه نیز هست.

به این ترتیب، پیرهون در تلاش خود برایدستیابیبه فضیلت و نیکبختی، به فلسفه به عنوان تنها نهادیمینگریست که میتوانست او را در رسیدن به هدف یاریرساند. وظیفه یفلسفه در آن دوران عموما جستجویحقیقت و شناخت واقعیت بود. چنین وظیفه ایدر مقابل پیرهون نیز قرار داشت، منتها با این ویژگیکه فلسفه برایاو از همان آغاز، پایین تر از غایت عملینیکبختیقرار گرفت.

پیرهون که دیالکتیسین تیزهوشیبود، با استفاده از روش مکتب سوفسطایی، مسائل اساسیشناخت را مورد پرسش قرار داد و زنجیره یاستدلال ها و نتیجه گیریها را به مقابله با هم کشانید و آن ها را هم ارزش خواند و از این طریق به این نتیجه رسید که برایاو به دلیل وزن برابر برهان ها، امکان پذیر نیست تا هستنده هایحقیقیرا بصورت جزمی(دگماتیک) تبیین نماید، بلکه باید اعتراف کند که هستنده یبطور فی‌نفسه برایاو ناشناختنیاست. بنابراین تمام چیزهاییکه ما میشناسیم، خود اشیاء نیستند، بلکه صرفا وضعیت هایخود ما هستند و به دلیل نسبیبودن دریافت هایحسیو تفکرات ما و بیاعتبار بودن سنجیدارهایآن ها، برایمحسوسات و فهم ما ناممکن است که تشخیص دهد کدام شناخت با واقعیت منطبق است و کدام نه. پس اعتمادیبه شناخت ما وجود ندارد و باید معتقد شد که شناخت واقعیت، یک امر انسانینیست و شاید امریاز آن خدایان باشد.

پیرهون بر این نظر بود که فیلسوفان متقابلا نظام‌هایفکرییکدیگر را ویران می‌سازند. هر یک از آنان معتقد است که حق دارد، اما دیدگاه‌هایجزمیآنان با هم قابل تلفیق نیست. بنابراین پیوستن به یک مکتب فلسفیخاص، مانند پیوستن به فرقه‌ایجزمیاست که جز تنش چیزیدر بر ندارد و آرامش درونیبه همراه نمی‌آورد. در مقابل این پرسش که پس کدام فلسفه حقیقیاست، پاسخ شک‌گرایان چنین بود: در این مورد با قطعیت نمی‌توان اظهار نظر کرد.

امپیریکوس پزشک یونانیکه روایات و نظریات پیرهون را جمع‌آوریکرده می‌نویسد که پیرهون جزمگراییرا یک بیماریمی‌دانست که باید درمان شود. به عقیده‌یوی، درمان این بیماریرویکردیشک‌‌گرایانه است و یک شک‌‌گرا باید حتیدر نظریات خود نیز به دیده‌یشک و تردید بنگرد تا دچار جزمیت نشود. امپیریکوس با ده برهان نشان می‌دهد که در مقابل هر ادعاییمی‌توان ادعایمخالفیآورد. انسان‌ها با توجه به ویژگی‌هایحسیو روحی، اشیاء و پدیده‌ها را به صورت‌هایگوناگون درک می‌کنند. مثلا در حالیکه خدمتکار اسکندر حتیدر آفتاب احساس سرما می‌کرد، همزمان خود اسکندر در سایه عرق می‌ریخت.

تمام نمونه‌هایدیگرینیز که در این زمینه ارائه می‌شود، در خدمت نسبی‌کردن ادراک حسیانسان ‌هاست. امپیریکوس در بررسیشناخت مفهومینیز به نتایج مشابهیمی‌رسد و سرانجام نتیجه می‌گیرد که باید در داوری‌ها خویشتندار بود و از جزمیات پرهیز کرد. بطور خلاصه می‌توان گفت که به نظر شک‌گرایان، انسان از راه حواس نمی‌تواند به شناخت مطمئن دست یابد، چرا که حواس می‌توانند ما را فریب دهند و در انسان‌هایمختلف، ادراکات متفاوتیرا ایجاد کنند. افزون بر آن، از راه فهم هم نمی‌توان به دانش معتبر عمومیدست یافت، چرا که در مقابل هر دیدگاهی، میتوان دیدگاه موجه مخالفیرا قرار داد.

این نتیجه گیریشک‌گرایان، دو پیامد داشت: در قلمرو نظریاینکه بررسیهستنده کاملا بیفایده است و باید آن را یکسره کنار گذاشت. و در قلمرو عملیاینکه باید خود را متوجه پدیدار کرد و نه هستنده یغیرقابل شناخت. به نظر پیرهون چنین بصیرتیدر مورد شناخت، راه نیکبختیانسان را هموار می‌کند، چرا که انسان به ناتوانیخود در شناخت هستنده واقف می‌شود و بنابراین، امر شناخت برایش بی‌تفاوت و بی‌اهمیت می‌گردد و بدینسان دیگر لازم نیست خود را دچار جزمیات در عرصه‌هایفلسفه یطبیعی، اخلاق و استه‌تیک کند. به این اعتبار، انسان خود را از تاریکی‌ها بیرون می‌کشد و در گستره یعملیبا توجه به بی‌تفاوتینسبت به هستنده یحقیقیو همه یتأثیرات و پیشداوری‌هایاجتماعی، با آرامش به استقبال آینده می‌رود و هراسیاز درد و مرگ نخواهد داشت.

شک‌‌گرایان نیز مانند رواقیان اعتقاد داشتند که تنها شناخت یقینا مطمئن، برایعمل و رفتار انسانیمناسب است. اما آنان بر خلاف رواقیان، به کسب چنین شناختیباور نداشتند. به نظر آنان از آنجا که سنجیداریبرایحقیقت وجود ندارد، این ادعا که این یا آن داوریرا بطور قطعیحقیقیبدانیم بی‌اعتبار می‌گردد. پس هیچ چیز خطرناک‌تر از آن نیست که تصمیمیرا منوط به یک داوریکنیم که آن را مطمئن می‌دانیم، چرا که فرانمود اطمینان در هر حالتیفریبنده است. این رویکرد شک‌گرایان نسبت به امر شناخت، پیامد دیگرینیز داشت، آنان نه تنها داوریدر مورد اشیاء را بی‌ارزش می‌دانستند، بلکه توصیه می‌کردند که انسان خود را از فعالیت‌هایعملینیز حتی‌المقدور دور سازد. به این ترتیب نزد شک گرایان تصمیم خودمختار انسان، جایخود را به همرنگ جماعت شدن داد. شک گرایان راه را برایبینش‌هایعرفانیـ دینیهموار ساختند. با چشمپوشیآنان از امکان دانش بطور کلی، بذر «فلسفه یایمانی» کاشته شد.

در واقع، مکتب شک‌‌گرایی علیرغم دیدن و طرح یکسری بغرنجی‌ها و مسائل ژرف معرفت‌شناختی، نیروی نگر ورزانه ی فلسفه ی یونانی را چنان فلج ساخت که به گفته ی برخی از پژوهشگران تاریخ اندیشه، این مکتب را می‌توان نقطه ی پایانی بر فلسفه ی یونانی دانست.



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی


جوزف پریستلی در سیزدهم مارس 1733 در انگلستان به دنیا آمد. هنگامی که جوزف هفت سال بیشتر نداشت پدرش که بافنده تهی دستی بود در گذشت. او نزد عمه اش رفت. عمه جوزف عضو گروه دی سنتر بود. آنها گروهی مذهبی و مخالف بعضی از عقاید کلیسای رسمی انگلستان بودند. پریستلی به توصیه عمه اش به مدرسه کشیش ها رفت و به تحصیل علوم الهی پرداخت. او خیلی زود در آموختن زبان های خارجه از همه پیشی گرفت و توانست به راحتی به زبان های زنده دنیا (فرانسه، ایتالیایی، روسی و عربی) صحبت کند. پس از پایان تحصیلات، پریستلی به ده کوچکی رفت و مدت ها به عنوان کشیش در آن جا با حقوق یک لیره در هفته مشغول به کار شد. جوزف علاقه عجیبی به تدریس داشت به همین دلیل با شور و شعف غیر قابل انتظاری تمام روز را در مدرسه محلی تدریس می کرد. او حتی گاهی اوقات نیز در خانه به تدریس خصوصی پرداخت. در همین دوران شروع به نوشتن کتابی به نام «دستور زبان انگلیسی» کرد. پس از مدتی بر اثر لیاقتی که از خود نشان داد توانست به عنوان معلم زبان آکادمی دی سنتر انتخاب شود. او در این مدرسه اولین گام را در راه علم برداشت و درباره شیمی و تجربیات و آزمایشاتی که انجام داده بود سخنرانی کرد. این تحقیقات مورد توجه شیمیدانان آن عصر قرار گرفت.

پریستلی با چاپ کتاب «تاریخچه الکتریسیته و کاربرد آن در خدمت بشر» توانست به انجمن سلطنتی لندن راه پیدا کند. ناگفته نماند در همین سال ها بود که بنیامین فرانکلین فیزیکدان مشهور آمریکایی برای بر انگیختن حس همدردی مردم انگلستان از استقلال آمریکا به این کشور سفر کرد. جوزف از ورود او آگاه شد و برای دیدار او به لندن رفت و تحت تاثیر استدلال های منطقی او به صف آزادی خواهان پیوست.

پریستلی خانه ای در مجاورت یک کارخانه آب جو سازی داشت. روزی به کارخانه رفت و گازی را که از خمره ها بیرون می آمد، جمع آوری و آزمایشات و تحقیقاتش را بر روی گازها آغاز کرد. روزی او قطعه چوبی را سوزا ند و در معرض گازی که از خمره خارج می شد قرار داد و شعله چوب خاموش شد. پس از مدتی پریستلی طرز تهیه این گاز را یاد گرفت و آن را گاز کرنیک نام نهاد.


او بارها و بارها دست به آزمایش زد. در یکی از همین آزمایش ها بود که گاز کربنیک را در آب حل کرد و توانست برای اولین بار راه تهیه مشوربات غیر الکلی را کشف کند. همین کشف بود که برای او مدال طلا به ارمغان آورد.
این کشف باعث شهرت پریستلی شد. دولت فرانسه او را به استادی آکادمی علوم انتخاب کرد. لرد شلبورن اداره آزمایشگاه های قصرش را به جوزف سپرد و مبلغی برابر با 250 لیره به عنوان حقوق برای او در نظر گرفت. او به اتفاق لرد به فرانسه رفت و با آنتوان لاووازیه شیمیدان فرانسوی آشنا شد و با او درباره گازی که کشف کرده بود مشورت کرد و پس از مطالعه نام این گاز را اکسیژن نهاد.

در سال 1780، پریستلی عضو انجمن دانشمندان لونار شد. اعضای این انجمن را کسانی چون جاشوا وج وود اشراف زاده، جیمز وات مخترع ماشین بخار و اراسموس داروین پدر بزرگ چارلز داروین بودند.
پریستلی هیچگاه حاضر نشد از اکتشافاتش استفاده مالی ببرد. او دوست داشت اکتشافاتش را در راه پیشرفت علم و دانش بشری به کار گیرد.

او در بحران انقلاب کبیر فرانسه سر و صدای زیادی به پا کرد و به همین دلیل نتوانست تحقیقاتش را به پایان برساند. در مقالاتی که می نوشت به قوانین آزادی و تساوی حقوق و برادری اشاره می کرد، ادموند بورک در مجلس عوام به او حمله کرد و او را ضد مذهب نامید. در 14 ژوئیه 1791 عده ای آشوبگر به خانه پریستلی ریختند و خانه او را با تمام کتاب ها و لوازمش به آتش کشیدند. جوزف در این حادثه آسیبی ندید، ولی خسارتی که در این حادثه به او وارد شد غیر قابل برگشت بود. او به انگلستان رفت. در آن جا مردم او را خائن و ضد مذهب نامیدند. نتیجه این نارضایتی ها این شد که رابطه او با انجمن سلطنتی قطع شد.


سپس او که زندگی در انگلستان برایش سخت بود، در سال 1794 به آمریکا عزیمت کرد و در آمریکا با استقبال شدید مردم رو به رو شد. دانشمندان و رهبران ***** و حتی جامعه کشیشان او را در مجمع خود پذیرفتند و پست های مهمی از استادی شیمی دانشگاه پنسیلوانیا تا کشیشی به او پیشنهاد شد. بنیامین فرانکلین از او به گرمی استقبال کرد. او با توماس جفرسون و جورج واشنگتن نخستین رئیس جمهور آمریکا آشنا شد.
سپس به نور تامبر لند رفت و نزد دو پسرش زندگی کرد. آزمایشگاهی برای خود ساخت و تحقیقاتش را آغاز کرد. امروزه خانه او مرکز بازدید توریست هایی است از سراسر دنیا که برای دیدن آزمایشگاه او می آیند و با وسایل آزمایشگاهی او آشنا می شوند.

پریستلی اولین کسی بود که اکسیژن را کشف کرد و پی برد گیاهان می توانند اکسیژن تولید کنند. او آزمایش ساده ای ترتیب داد و شمع و گیاهی را در اتاقی سر بسته بدون اکسیژن قرار داد و پس از ده روز مشاهده کرد شمع با شعله پر نورنورتری می سوزد و بدین ترتیب توانست راه تهیه اکسیژن را کشف کند. او حتی توانست گاز سمی co یعنی منواکسید کربن را کشف کند.
جوزف پریستلی در سال 1804 در سن 70 سالگی در گذشت.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

در اوایل سده هجدهم، روشنایی سالن های تئاتر و دیگر اماکن عمومی لندن را با گازی که از روغن نهنگ تهیه میشد تأمین میکردند. وقتی این گاز را برای توزیع در مخازن متراکم میکردند، مایع معطّر و فرّاری جدا میشد. مایکل فارادی دانشمند مشهور انگلیسی این مایع را مورد مطالعه قرار داد و در حوالی سال 1825 ثابت کرد که تنها از کربن و هیدروژن با نسبت های مساوی تشکیل شده است. بعدها معلوم شد این مایع که بـَنزِن نام گرفت از اجزای قطرانی است که به هنگام تولید کـُک از زغال تقطیر میشود. ترکیبات معطر (آروماتیک) مشابهی در بسیاری از منابع طبیعی دیگر نیز یافت شدند.

بـَنزِن به سبب ویژگیهایعجیبیکه داشت، معمارینظریعمده ایدر پیش رویشیمیدانان قرار داده بود، اکثر ترکیباتیکه فقط حاویکربن و هیدروژن بودند و در آن نسبت اتمهایهیدروژن به اتمهایکربن کم بود، رفتاریمتفاوت با بنزن داشتند. (در این مورد نسبت آنها 1 به 1 بود، چون مشخص شده بود که فرمول مولکولیبنزن C6H6 است.)

مولکولهایمزبور را نسبت به هیدروژن ، غیر اشباع مینامیدند؛ به عبارتیدیگر میشد چندین مولکول هیدروژن به آنها اضافه کرد، اما در مورد بنزن چنین نبود. بنزن جنبه هایغریب دیگریهم داشت؛ تا سال 1865 هیچ کس نتوانسته بود فرمول ساختاریمناسبیبرایآن پیشنهاد کند. اما فریدریش آگوست کـِکِوله ، مردیبود که در آن سال موفق به این کار شد.

ککوله در سال 1829 در دارمشتات آلمان به دنیا آمد. او به قصد تحصیل در رشته معماریوارد دانشگاه گیسن شد. اما در گیسن تحت تأثیر یوستوس فون لایبیگ قرار گرفت و سخنرانیهایجذاب او باعث شد عمرش را وقف شیمیکند. از گیسن به پاریس رفت تا زیر نظر ژان باتیست آندره دوما و شارل آدولف وورتز به تحصیلات خود ادامه دهد، سپس به انگلستان رفت و با بهترین شیمیدانان انگلیسیمشغول همکاریشد. پس از بازگشت به آلمان، ابتدا در هایدلبرگ به تدریس پرداخت و سپس در سال 1858 به عنوان استاد شیمیبه گـِنت بلژیک رفت. تا سال 1865 در گنت باقیماند، تا سرانجام به بن دعوت شد تا کرسیخالیآ. و. هافمن را به عهده گیرد. ککوله در بن در همان مقام باقیماند تا در سال 1896، سال فوت آلفرد نوبل، در گذشت. سه جایزه از پنج جایزه نخست شیمینوبل نصیب شاگردان او شد: یاکوب وانت هوف (1901)، امیل فیشر(1902) و آدولف فون بایر (1905). ککوله به عنوان یکیاز بزرگترین استادان شیمیدر سده نوزدهم شناخته شد.

با وجود شهرتیکه در مقام استادیداشت، اما شیمیدانان ، ککوله را بیشتر به سبب نظریاتیکه درباره ساختار مولکولیترکیبات آلیارائه داد میشناسند. تا قبل از سال 1858 متخصصان شیمیآلیاز یک جهت کورمال کورمال گام برمیداشتند. گرچه به موفقیت هایچشمگیریدست یافتند، اما در سطح مولکولیاز ساختار موادیکه با آنها کار میکردند هیچ تصور ذهنینداشتند.

به عنوان نمونه، گرچه نسبت کربن، هیدروژن، اکسیژن و نیتروژن در اوره و سیانات آمونیم هر دو 1:4:1:2 است، اما فریدریش وهلر در سال 1858 نشان داد که این دو با یکدیگر تفاوت دارند . آنها را ایزومر یکدیگر میخواندند، اما هیچ کس نمیتوانست بفهمد که چگونه امکان دارد تعداد یکسانیاتم مشابه به اشکال متفاوت به یکدیگر متصل شوند.

ارائه فرمول ساختاریقابل قبولیبرایبنزن از جانب ککوله در سال 1865 آن قدر پر اهمیت بود که دانشمندان جشن بزرگیرا در سال 1890، یعنیبیست و پنجمین سالگرد اعلام این فرمول، در تالار شهر برلین برگزار کردند. توسعه صنعت رنگ صناعیدر آلمان، و نیز شکوفاییشیمیآلیدر نیمه دوم سده نوزدهم در همان کشور تا حد زیادیمرهون نظریات ساختاریککوله و شاگردانش بود. در آن مراسم، ککوله سخنرانیایکرد که در مهمترین مجله شیمیآلمان منتشر شد. جمله هایزیر از ترجمه انگلیسیآن سخنرانیکه در سال 1958 به مناسب یکصدمین سالگرد ارائه نظریه عمومیساختارها منتشر شد، و در آن ککوله چگونگیکشف این نظریه را شرح میدهد، برگزیده شده اند:

اکنون شما سالگرد ارائه نظریه بنزن را جشن میگیرید. اول از همه باید به شما بگویم که به عقیده من نظریه بنزن تنها نتیجه، و در واقع نتیجه بسیار آشکار دیدگاه هاییبود که درباره ظرفیت اتمها و ماهیت پیوندشان با یکدیگر در ذهن خود شکل داده بودم، یعنیدیدگاه هاییکه به همین سبب امروزه آنها را نظریه ظرفیت و ساختار مینامیم. دیگر چه کاریمیتوانستم با آن ظرفیت هایمصرف نشده بکنم؟ در مدت اقامتم در لندن در جاده کلاپهام سکونت داشتم. اما بسیاریاز اوقات شبها را با دوستم هوگومولر میگذراندم. درباره موضوعات مختلفیصحبت میکردیم، اما بیش از همه به شیمیعزیزمان میپرداختیم. در یکیاز شب هایمطبوع تابستان با آخرین اتوبوس از راه خیابان هایخلوت شهر بر میگشتم، و طبق معمول در طبقه بالا و سرباز آن نشستم. غرق خیالاتم بودم که ناگهان اتمها در پیش چشمانم شروع به جست و خیز کردند. تا آن هنگام هر وقت این موجودات کوچک در نظرم پدیدار میشدند، همیشه در حرکت بودند؛ اما تا آن زمان هرگز نتوانسته بودم، به ماهیت حرکتشان پیببرم. ولیحالا میدیدم که چگونه در جایجایذهنم دو اتم کوچکتر به کنار هم میآمدند و تشکیل جفتیرا میدادند؛ این که چگونه اتم بزرگتریدو اتم کوچکتر را در بر میگرفت؛ و چگونه اتمهایباز هم بزرگتریبر سه یا حتیچهار اتم کوچکتر چنگ میانداختند؛ در حالیکه مجموعه اینها به صورت رقصیگیج کننده به دور یکدیگر میچرخیدند، دیدم که چگونه بزرگترها تشکیل زنجیریرا دادند، و کوچکترها را تنها در انتهایزنجیرها به دنبال خود میکشیدند... فریاد راننده که رسیدن به جاده کلاپهام را اعلام میکرد مرا از رؤیاهایم بیدار کرد. اما تا پاسیاز شب به کشیدن نقشهاییاز این تصاویر رؤیاییگذراندم. این بود سرچشمه نظریه ساختاری.

در مورد نظریه بنزن هم اتفاق مشابهیرویداد. درمدتیکه در گـِنت اقامت داشتم، در خوابگاه دلپذیریزندگیمیکردم که کنار خیابان اصلیبود. اما اتاق مطالعه ام به کوچه تنگیمشرف بود و هیچ آفتابیبه آن نمیرسید. مشغول نوشتن کتاب درسیام بودم، اما کارها پیشرفت خوبینداشت؛ افکارم متوجه جاهایدیگر بود. صندلیام را مقابل آتش شومینه گذاشتم و به خواب رفتم. باز هم اتمها در پیش چشمهانم جست و خیز میکردند. این بار گروههایکوچکتر متواضعانه در پشت صحنه باقیماندند. حال با چشم ذهنم، که دیگر به این گونه مناظر عادت کرده بود، میتوانستم ساختارهایدرشت تریرا که آرایشیچند بعدیداشتند تشخیص دهم: گاه ردیف هایبلند به هم نزدیکتر میشدند و با حرکتیمار مانند درهم میپیچیدند. اما نگاه کنید! چه میدیدم؟ یکیاز مارها دم خود را به دندان گرفته بود و در مقابل چشمانم به دور خود میچرخید. چنان از خواب پریدم که گوییصاعقه ایبیدارم کرده باشد؛ و این بار نیز بقیه شب را به تنظیم جزئیات فرضیه ام گذراندم.

رؤیاهایککوله در طبقه بالایاتوبوسیدر لندن و در کنار شومینه ایدر گنت منجر به ارائه نظریات مهمیدرباره ساختار مولکولهایآلیشد، که نقش بسزاییدر گسترش این علم داشتند. رؤیاینخست، که در آن اتمها تشکیل زنجیریرا دادند ، اتم بزرگتریدو اتم کوچکتر را در بر میگرفت، و اتمهایباز هم بزرگتریبر سه یا حتیچهار اتم چنگ میانداختند ، باعث شد ککوله این نظر را پیش بکشد که برخیاز اتمهایکربن در حالیکه اتمهایهیدروژن و اتمهایدیگر به آن متصل اند به صورت زنجیرهاییبه یکدیگر وصل میشوند.

رؤیایدوم، که در آن ماریدم خود را گاز گرفته بود، سبب شد ککوله ساختاریحلقویبرایبنزن پیشنهاد کند، که در آن شش اتم کربن به صورت حلقه ایبه هم متصل شده بودند.

در فاصله بین سالهای1865 تا 1890 چندین ساختار احتمالیدیگر برایبنزن پیشنهاد شد، اما هیچ یک نتوانست مانند ساختار ککوله، امتحان خود را در برابر قراین تجربیپس بدهد. گر چه تا سالها پس از جشن بیست و پنجمین سالگرد ارائه فرمول ککوله، الکترونها کشف نشده بودند (چه رسد به مکانیک کوانتومی)، اما دیدگاه ککوله در زمینه ساختار بنزن و هزاران ترکیب آروماتیک مشابه، با دیدگاه امروزیکه بر مفهوم مکانیک کوانتومیاتصال الکترونیاتمها مبتنیاست، شباهت زیادیدارد.

برخیاز مؤلفان از داستان ککوله درباره رؤیاهاییکه دیده بود و نقشیکه در پیشنهاد معماریمولکولیداشتند انتقاد، و حتیآن را انکار کرده اند. ککوله در دهه 1860 در نوشته هایخود به نشأت گرفتن نظریاتش از این رؤیاها اشاره اینکرد. با این حال، بسیاریاز دانشمندان در نوشته هایرسمیخود مشخص نمیکنند که نظراتشان از کجا ناشیشده اند، و حتیداده ها را به ترتیبیارائه میدهند که تقریباً عکس ترتیب واقعیرویداد هاست.

بسیار اتفاق افتاده است که تصادف ها، تخیلات و رؤیاها نقش مهمیدر اکتشافات بزرگ ایفا کرده اند، اما آنها تنها سرآغاز اکتشافات بوده اند. نباید از اینکه ککوله مایل نبود در نوشته هایاولیه اش تصریح کند که نظریاتش راجع به ساختار مولکولیرا در خواب دیده بود، و اینکه صبر کرد تا این مطلب را در جشن بیست و پنجمین سالگرد ابراز کند، تعجب یا تردید کنیم. درباره این جمله دیگر سخنرانیاش، که مشخصه دانشمندیبزرگ ولیدر عین حال رؤیاییاست، فکر کنید:

آقایان، بیاموزیم که رؤیا ببینیم، شاید به حقیقت دست پیدا کنیم. اما مواظب باشیم که رؤیاهایمان را وقتیمنتشر کنیم که آگاهی، بیداریآنها را آزموده باشد.

ککوله نمیتوانست برنده جایزه نوبل شود، چون این جوایز براینخستین بار پس از مرگش اعطا شدند. اما او درست همان شخصیتیبود که نوبل در نظر داشت. نوبل چند ماه پیش از مرگش گفته بود: میخواهم به رؤیاییها، که زندگیواقعیخود را به دشواریمیگذرانند، کمک کنم.

نه تنها ابداع رنگها، بلکه حتی عرضه داروهایی نظیر سولفانیل آمید و آسپیرین، بنزین با عدد اکتان بالا، شوینده های صناعی، پلاستیک ها، و پارچه هایی نظیر داکرون، همه از ثمرات شیمی آروماتیک هستند، که ککوله با ارائه ی فرمول بنزن، آن را پایه گذاری کرد.



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
رودولف کریستین بوتگا شیمى‌‌دان بزرگ آلمانى است که نام او در فهرست شخصیت‌هاى برجسته علمى تاریخ آلمان در رده پنجم جاى دارد.

رودولف کریستین بوتگا کاشف فرمول نیتروسلولز، کبریت بى‌خطر، تکنیک گالوانیزه کردن فلزات و ردیفى طولانى از اختراعات و اکتشافات دیگر در بیست و هشتم آپریل 1806 در Aschersleben شهر کوچکى نزدیکى فرانکفورت و درخانواده‌اى از طبقه متوسط دیده به جهان گشود. پدرش خادم کلیسا بود، شاید به همین علت با آنکه شیفته علوم پایه بود، پس از به پایان رساندن دوره دبیرستان مشغول تحصیل در رشته الهیات شد و چهار سال بعد در سن بیست و دوسالگى به خدمت کلیسا در آمد. اما پس از مدت کوتاهى این شغل را رها کرد و براى تحصیل در رشته شیمى و فیزیک دانشگاه فریدریش شیلر به ینا (Jena) شهرى در شرق آلمان کوچ کرد. اولین پروژه او تحقیق بر روى ملکول هیدروژن بود.

بوتگا چندى بعد به عضویت انجمن فیزیک شهر فرانکفورت درآمد. انجمنى که بانى تأسیس آن کسى نبود جز یوهان ولفگان گوته. هدف تأسیس این انجمن ایجاد پل ارتباطى میان دانشمندان آن دوره و صنعتى کردن شهر فرانکفورت بود. بوتگا کمتر از سى سال داشت که از سوى انجمن فیزیک شهر فرانکفورت به درجه معلمى شیمى و فیزیک رسید و تنها دو سال بعد در دوره تکمیلى دکتراى شیمى دانشگاه ینا مشغول به کار شد. درست در همین سال تکنیک گالوانو پلاستیک در آلمان کشف شد، تکنیکى که بوتگا طرح آنرا تکمیل کرد و به معروفیت جهانى رساند. گالوانیزه کردن در واقع یک پروسه الکتروشیمیایى است که طى آن سطح فلزات براى جلوگیرى از خوردگى و زنگ‌زدگى با فلز دیگرى مانند پلاتین اندوده مى‌شود.

صفى از اکتشافات و اختراعات، بوتگا را در چهل سالگى به درجه پروفسورى رساند. پروفسورى که چندى بعد فرمول نتیروسلولز را کشف کرد. بعدها از فرمول نیتروسلولز فرمول سلولویید متولد شد، ماده اولیه‌اى که در ساخت محصولاتى از فیلم‌هاى عکاسى تا جوراب شلوارى زنانه کاربرد دارد.

همزمان با بوتگا شیمى‌دان سویسى بنام کریستیان فریدریش شون‌باین نیز به فرمول نیتروسلولز دست یافت. دو دانشمند به سرعت با یکدیگر ارتباط برقرار کردند و تیم تحقیقاتى کوچکى تشکیل دادند. آزمایشگاه آنها اتاق کوچکى بود در زیرزمین موزه سنکن برگ شهر فرانکفورت، درست زیر سالن جمع آورى فسیل‌هاى نادر و با ارزش جانورشناسى! البته مسولین موزه جانورشناسى روحشان هم خبر نداشت که زیرزمین موزه، آزمایشگاه تحقیقاتى شیمى‌دانان بزرگى مانند بوتگا و شون‌باین است و هر لحظه این احتمال وجود دارد که ساختمان موزه روى هوا برود!! ناگفته نماند بوتگا تمامى فرمول‌هاى تازه‌اش را ابتدا در آشپزخانه‌ خانه‌اش آزمایش مى‌کرد.

همکارى بوتگا و شون‌باین برگ‌هاى زرینى به تاریخ علم شیمى افزود. این دو دانشمند تمامى فرمول‌ها و اختراعات خود را به ثبت رساندند. اما درکمال تعجب در میان مجموعه اکتشافات به ثبت رسیده رودولف کریستین بوتگا، جاى معروفترین کشف او خالى است. کشفى که به سرعت جهانگیر شد و به هر خانه‌اى در هر نقطه از این کره خاکى راه پیدا کرد، کبریت بى‌خطر. تا آن زمان براى مشتعل کردن کبریت سر چوب کبریت‌ها را به فسفر سفید آغشته مى‌کردند. ترکیبى که نه تنها سمى بود بلکه گاه‌گاهى نیز خود به خود مشتعل مى‌شد. بوتگا ترکیب شیمیایى ساخت که متشکل از کلسیم کلرات، سولفیدآنتیمون یا همان سولفید سنگ سرمه و خرده شیشه بود. ترکیبى که همان ماده قرمز رنگ سر چوب کبریت‌هاى امروزى است و تنها در اثر سایش روى سطح سمباده‌اى مشتعل مى‌شود.

‌ارتباط نزدیک رودولف کریستین بوتگا و انجمن فیزیک فرانکفورت موجب شکوفایى و محبوبیت هرچه بیشتر این انجمن شد. بوتگا پیشنهاد کرد هر عضو انجمن یادداشت‌ها و گزارش‌هاى تمامى تحقیقاتش را در اختیار سایر اعضا قرار دهد. فرصتى که انتقال اطلاعات و یافته‌ها، حتى اشتباهات یک پروژه را میان تمامى اعضا و گذشته از آن امکان تدریس این دست نوشته ها در تمامى دانشگاه ها و مراکز تحقیقاتى آلمان را فراهم کرد.

شهر فرانکفورت دو مجسمه از رودولف کریستین بوتگا به یادگار دارد. اولى تندیس گوتنبرگ، کاشف صنعت چاپ است که پس از کشف تکنیک گالوانیز و در زمان حیات بوتگا ساخته شد و دومى طرح برجسته‌اى که بر ضلع غربى ساختمان معروف شهردارى فرانکفورت خودنمایى مى‌کند.



نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

ویکتور گرینیارد یکی از بزرگ‌ترین بنیانگذاران شیمی آلی سنتزی است. در سال ۱۹۰۰ او هالید‌های آلکیل منیزیم را که امروزه واکنشگرهای گرینیارد نامیده می‌شوند به جهان معرفی کرد. تعداد سنتزهای مهم و قابل‌توجهی که با استفاده از واکنشگرهای مذکور انجام گرفت موجب شد تا جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۱۲ به گرینیارد داده شود، او جایزه مذکور را با همکار فرانسوی خود پل ساباتیه تقسیم کرد.

فرانسوا اگوست ویکتور گرینیارد پسرتئو فیل هانریگرینیارد، در ۶ مه ۱۸۷۱ در شربورگ متولد شد. پدرش در کار ساخت کشتیبود و مادرش ماریهربر نام داشت. پدر گرینیارد که مردیساده، احساساتیو خوش‌فکر بود و آرزوهایعالیبرایپسرش در سر داشت، مکانیبرایاو در دانشسرایعالیبه دست آورد، ولیبه خاطر مخارج کمرشکن بازار جهانیسال ۱۸۸۹، دولتمردان پاریس، بورس تحصیلیدانشجویان را قطع کردند، در نتیجه ویکتور جوان مجبور شد تحصیلات خود را در جایدیگریبه پایان برساند.

بدبختیبیشتریدر کمین او بود، دومین مدرسه انتخابیویکتور که مدرسه استثناییدر کلونیبود پس از دو سال تحصیل تعطیل شد و او به دانشگاه لیون رفت، در این دانشگاه خود را برایاخذ لیسانس ریاضیآماده کرد و پس از متوقف شدن تحصیلاتش برایانجام خدمت سربازیدر سال ۱۸۹۴، به اخذ مدرک لیسانس نائل شد و با وجود بیزاریابتداییاو از شیمی(«پراکندگیو حفظیبودن شیمیمرا ترسانده بود») شغلیبا عنوان کمک مدرس در گروه شیمیدانشگاه لیون را پذیرفت. پس از مدت کوتاهیهمکاریبا لوئیبوو، که هفت سال از گرینیارد بزرگتر بود و به خاطر کاهش استرها به الکل‌هایمربوطه با سدیم و اتانول معروف بود، کار طولانیو ثمر بخش خود را با آنتوان باربیه مدیر گروه شیمیآغاز کرد. ویکتور گرینیارد در سال ۱۸۹۸ به سمت مدیر کارهایعلمیآزمایشگاهیبرگزیده شد و در همین سال مقالات متعددیبا همکاریباربیه در مورد مسائل مختلف شیمیفضاییمنتشر کرد.

مهمترین خدمت گرینیارد به علم شیمیمطالعه آلکیل هالیدهایمنیزیم است که موضوع پایان‌نامه او بوده است. باربیه متوجه شده بود که تبدیل متیل هپتن اُ ن به دیمتیل هپتن ا ُل به وسیله رویو ید و متان انجام پذیر نیست (واکنش زایتسف) ولیبا استفاده از منیزیم و ید و متان با بهره کم انجام‌پذیر است. گرینیارد متوجه شد که باید ابتدا ترکیب آلیمنیزیم واسط فرضیرا تهیه کند. دیآلکیل و دیآریل منیزیمها را ِفِلکَ، واگا و لوهر مطالعه کرده بودند و این دانشمندان نشان داده بودند که ترکیبات مذکور به واسطه انحلال‌پذیریپایین، درحلال‌هایبی‌اثر، و اشتعا‌ل‌پذیریآنها در هوا و در کربن دیوکسید، نمی‌توانند واکنشگرهایمناسبیبرایسنتز مواد باشند. آلکیل هالیدهایرویرا که فرانکلند تهیه کرده بود نیز همین اشکالات را داشت، در صورتیکه آلکیل هالیدهایرویعموما به کندیدر واکنش‌ها شرکت می‌کردند. پاسخ روشن گرینیارد، آلکیل هالیدهایمنیزیم بود.

اولین گزارش موفقیت‌آمیز جداسازیآلکیل هالید منیزیم (امروزه معروف به واکنشگر گرینیارد) در ۱۹۰۰ منتشر شد. مقالات مفصل‌تر در سال بعد به چاپ رسیدند و در ژوئیه سال بعد گرینیارد ازپایان‌نامه دکتریخود با عنوان «ترکیبات آلیمنیزیم مختلط و کاربرد آنها درسنتز اسیدها، الکلها و هیدروکربنها» دفاع کرد. این اثر ارزنده که به تفصیل بیان شده بود مشتمل بر سنتز کربوکسیلیک اسیدها (اثر واکنشگر گرینیارد بر کربن دیو کسید)، الکل‌هاینوع دوم (اثر واکنشگر گرینیارد برآلد هیدها یا استرهایفرمیک اسید)، الکلهاینوع سوم (اثر واکنشگر گرینیارد برکتون یا استر) وهیدروکربن‌هایسیر نشده (اثر واکنشگر گرینیارد برالکل‌ها) می‌شد.

اهمیت کار گرینیارد به سرعت مورد توجه واقع شد و خلاصه کارهایاو در شماریاز مجلات از جمله مجله وزین Chemisches Centallblat منتشر شد، افتخاریکه به‌ندرت مشمول انتشارات دانشگاهیمی‌شود. اثر گرینیارد از چنان اهمیتیبرخوردار بود که در مدت چهار سال حدود دویست مقاله در باره ترکیبات آلیمنیزیم انتشار یافت و تعداد آنها در اواخر ۱۹۰۸ متجاوز از ۵۰۰ مقاله بود.

در ۱۹۰۵ گرینیارد به مقام دانشیاریدانشگاه بزانسون رسید. چون در این دانشگاه امکانات پژوهشیمحدود بود سال بعد به دانشگاه لیون بازگشت و در مطالعه شیمیترپن‌ها با باربیه همکاریکرد. در نوامبر ۱۹۰۹ گرینیارد به دانشگاه نانسیرفت و سال بعد مقام استادیشیمیآلیاین دانشگاه را به دست آورد.

تحقیقات او در نانسیاهمیت ویژه‌ایداشت زیرا نتیجه آن سنتز نیتریل‌ها (از اثر واکنشگرهایگرینیارد برسیانوژن کلرید) و تهیه مشتقات آلیمنیزیم ایندن، سیکلوپنتادیان و فلوئورن (کاریکه در نهایت به سنتز فولرن‌ها منجر شد) بود.

به غیر از یک سال در دانشگاه بزانسون و ۱۰ سال در دانشگاه نانسی، گرینیارد بقیه دوران کاری‌اش را در لیون سپریکرد و با زن بیوه‌ایبه نام ماریبولان ازدواج کرد و صاحب پسریبه نام روژه شد که بعدا شیمیدان شد.

وقتیجنگ جهانیاول آغاز شد گرینیارد داوطلبانه عازم جبهه شد و در آنجا دوباره به خدمت پرداخت. پس از آن دوباره به فعالیت علمیبازگشت و تولید تولوئن را در نانسیبررسیکرد. او سپس در دانشگاه سوربن رویساخت جنگ‌افزارهایشیمیاییکار کرد. در زمستان ۱۹۱۷-۱۹۱۸ به آمریکا فرستاده شد تا در تولید مواد منفجره و گازهایجنگیبا آمریکاییها شریک شود.

آزمایش گرینیارد با ایپریت (گاز خردل) قادر بود ۰.۰۱ گرم گاز خردل را در یک متر مکعب هوا تشخیص دهد. پس از اتمام جنگ، گرینیارد به نانسیبرگشت ولیبعد از شش ماه به واسطه با زنشسته شدن باربیه با عنوان استاد شیمیعمومیدر دانشگاه لیون که مورد علاقه او بود مستقر شد، تا این زمان مزایایپژوهش‌هایگرینیارد در مورد واکنشگرهایگرینیارد، ترپن‌ها، اوزونکافت، واکنش‌هایتراکمیترکیبات کربنیل، کراکینگ هیدروکربن‌ها با استفاده از آلومینیم کلرید و هیدروژن دار شدن کاتالیزیدر فشار کم را دربرمی‌گرفت.

گرینیارد در جریان زمینه‌هایمتنوع کاریخود افتخارات زیادیکسب کرد که از آن جمله می‌توان جایزه کاهورس انستیتو فرانسه، مدال برتلو، مدال لاوازیه شیمیدانان فرانسه و مهمترین آنها، جایزه نوبل شیمیسال ۱۹۱۲ را نام برد که جایزه اخیر را سه ماه پس از ازدواج با اگوستین ماریبولان به دست آورد و آن را با پل ساباتیه تقسیم کرد. این جایزه جدال‌هایمتعددیرا برانگیخت، به طوریکه گرینیارد احساس کرد، باید از باربیه به واسطه همکاریاو در کشف ترکیبات آلیمنیزیم قدردانیمی‌شد. همچنین او اعلام کرد که جایزه سوئدیباید ابتدا به ساباتیه و ساندرنس داده می‌شد و سپس به من و باربیه تعلق میگرفت. گرینیارد نیز نسبت به حذف نام ژان باپتیست ساندرنس از جایزه نوبل به خاطر هیدروژن دار کردن کاتالیزیاعتراض کرد. افتخارات بیشترینصیب او شد، از جمله در سال ۱۹۱۳ لقب شوالیه لژیون دونُر به او داده شد و در سال ۱۹۲۶ به عنوان عضو فرهنگستان علوم فرانسه انتخاب شد.

درخلال سالهایبعد، مقامهایمتعددیدر پاریس به گرینیارد پیشنهاد شد ولیاو نپذیرفت زیرا معتقد بود که مسئولیت‌هایاداریچنین مقام‌هایمعتبر اجراییمانع تحقیقات او میشود. با وجود فشار زیادیکه از کارهایپژوهشیگسترده و مسئولیت‌هایرسمیتحمل می‌کرد او تالیف ۱۵ جلد دستینه (هندبوک) با عنوا ن Traite de chimie organique را به عهده گرفت. گرینیارد در نظر داشت Traite de chimie minerale تالیف پل پاسکار را تکمیل کند اما تا سیزدهم دسامبر ۱۹۳۵ که گرینیارد فوت کرد، تنها جزئیاز این کار عظیم انجام گرفته بود. بعد از گرینیارد این دستینه را لوکن و دوپان تکمیل کردند. گرینیارد از بیماریطولا نیرنج نبرد ولیپس از یک عمل جراحیو شش هفته بیماری(احتمالاً سرطان) دیگر به هوش نیامد.

گرینیارد پیش از شروع تحقیقات رویشیمیترپن‌ها به مطالعه نامگذاریشیمیهدایت شده بود، او رویاین موضوع مقالات متعددیمنتشر کرد. در سال ۱۹۱۲ این شیمیدان به عنوان عضویاز کمیسیون نامگذاریشیمیآلیبرگزیده شد. انتقادهایمبسوط او که در سالهای۱۹۲۷ و ۱۹۲۸ منتشر شد اعتبار زیاد اتحادیه بین‌المللیشیمیمحض و کاربردی(آیوپاک) را ثابت کرد.

اهمیت شرکت گرینیارد در سنتز مواد آلیچنان بود که باعث شد آرماند گوتیه در نطق افتتاحیه پنجاهمین سالگرد تأسیس انجمن شیمیدانان فرانسه، اکتشافات او را همراه با اکتشافات شارل فریدل و پل ساباتیه به عنوان سه مرد بزرگ شیمیفرانسه معرفیکند.

بسیاریاز مواد و وسایل در شیمیآلیبه گونه‌ایبه گرینیارد مربوط می‌شوند. به عنوان نمونه میتوان به چگالنده بالن ته‌گرد و _t بوتانول و فنیل دیمتیل کربینول اشاره کرد. مورد آخر را می‌توان به عنوان محصول واکنش گرینیارد در نظر گرفت. گنجینه علوم فرانسه بعضیاز نمونه‌هایابزار شیشه‌اینظیر بطری‌هایشستشو و همچنین نمونه‌هاییاز هگزاهیدروبنزو نیتریل، بنزوییک اسید اتن، فنیل، فنیل دیمتیل کربینول، آلیل بنزن، تریمتیل کربینول و غیره مربوط به گرینیارد را در آنجا نگهداریمی‌کند.




نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی


    غیاث الدین ابوالفتح، عمربن ابراهیم خیام (خیامی) در سال 439 هجری (1048 م.) در شهر نیشابور و زمانی به دنیا آمد که ترکان سلجوقی بر خراسان، ناحیه ای وسیع در شرق ایران، تسلط داشتند. وی در زادگاه خویش به آوختن علم پرداخت و نزد عالمان و استادان برجسته ی آن شهر از جمله امام موفق نیشابوری، علوم زمانه ی خویش را فراگرفت و چنان که گفته اند بسیار جوان بود که در فلسفه و ریاضیات تبحر یافت. خیام در سال 461 هجری نیشابور را به قصد سمرقند ترک کرد و در آن جا تحت حمایت ابوطاهر عبدالرحمن بن احمد قاضی القضات سمرقند اثر برجسته ی خود را در جبر تالیف کرد. خیام سپس به اصفهان رفت و مدت 18 سال در آن جا اقامت گزید و با حمایت ملک شاه سمرقندی و وزیرش نظام الملک، به همراهی جمعی از دانشمندان و ریاضی دانان معروف زمانه ی خود، در رصدخانه ای که به دستور ملک شاه تاسیس شده بود، به انجام تحقیقات نجومی پرداخت. حاصل این تحیقات اصلاح تقویم رایج در آن زمان و تنظیم تقویم جلالی(لقب سلطان ملک شاه سلجوقی) بود.

   در تقویم جلالی، سال شمسی تقریبا" برابر با 365 روز و 5 ساعت و 48 دقیقه و 45 ثانیه است. سال، دوازده ماه دارد. 6 ماه نخست هر ماه 31 روز و 5 ماه بعد هر ماه 30 روز و ماه آخر 29 روز است.هر چهار سال، یک سال را کبیسه می خوانند که ماه آخر آن 30 روز و آن سال 366 روز است. در تقویم جلالی هر پنج هزار سال یک روز اختلاف زمان وجود دارد در صورتی که در تقویم گریگوری هر ده هزار سال سه اشتباه وجود دارد.

   بعد از کشته شدن نظام الملک و سپس ملک شاه، در میان فرزندان بر سر تصاحب سلطنت اختلاف افتاد. به این دلیل آشوب ها و درگیری ها، مسائل علمی و فرهنگی که قبلا" از اهمیت خاصی برخوردار بود به فراموشی سپرده شد. عدم توجه به امور علمی و دانشمندان و رصدخانه، خیام را بر آن داشت که اصفهان را به قصد خراسان ترک کند. وی باقی عمر خویش را در شهرهای مهم خراسان به ویژه نیشابور و مرو که پایتخت فرمان روایی سنجر(پسر سوم ملک شاه) بود، گذراند.در آن زمان مراکز مهم علمی و فرهنگی دنیا به شمار می رفت و دانشمندان زیادی در آن حضور داشتند. بیش تر کارهای خیام پس از مراجعت از اصفهان در این شهر جامه ی عمل به خود گرفت. دستاوردهای علمی خیام برای جامعه ی بشری متعدد و بسیار درخور توجه بوده است.وی برای نخستین بار در تاریخ ریاضی به نحو تحسین برانگیزیمعادله های درجه ی اول تا سوم را دسته بندی کرد، سپس توانست با استفاده از ترسیمات هندسی مبتنی بر مقاطع مخروطی برای تمامی آن ها راه حلی ارائه کند. وی بر معادله های درجه ی دوم دوم هم از راه حل عددی استفاده کرد، اما برای معادله های درجه ی سوم تنها ترسیمات هندسی را به کار برد؛ و به این ترتیب توانست برای اغلب آن ها راه حلی بیابد و در مواردی امکان وجود دو جواب را بررسی کند. اشکال کار در این بود که به دلیل تعریف نشدن اعداد منفی در آن زمان[ خیام به جواب های منفی معادله توجه نمی کرد و به سادگی از کنار امکان وجود سه معادسه ی درجه ی سوم رد می شد. با این همه تقریبا" چهار قرن قبل از دکارت توانست به یکی از مهم ترین دستاوردهای بشری در تاریخ جبر بلکه علوم دست یابد و راه حلی را که دکارت بعدها(به صورت کامل تر ) بیان کرد، پیش نهد. خیام همچنین توانست با موفقیت تعریف عدد را به عنوان کمیتی پیوسته به دست دهد و در واقع برای نخستین بار عدد مثبت حقیقی را تعریف کند و سرانجام به این حکم برسد که هیچ کمیتی، مرکب از جزء های تقسیم پذیر نیست و از نظر ریاضی، می توان هر مقداری را به بی نهایت بخش تقیم کرد. همچنین خیام ضمن جست و جوی راهی برای اثبات اصل توازی (اصل پنجم مقاله ی اول اصول اقلیدس) در کتاب شرح اصول مشکل آفرین کتاب اقلیدس، مبتکر مفهوم عمیقی در هندسه شد. در تلاش برای اثبات این اصل، خیام گزاره هایی را بیان کرد کاملا" مطابق با گزاره هایی که چند قرن بعد توسط والیس و ساکری، ریاضی دانان اروپایی بیان شد و در قرن نوزدهم راه را برای ظهور هندسه های نااقلیدسی هموار کرد.

    بسیاری را عقیده بر این است که مثلث حسابی پاسکال را باید مثلث حسابی خیام نامید و برخی پا را از این هم فراتر گذاشته و معتقدند، دو جمله ای نیوتن را باید دو جمله ای خیام نامید. البته گفته می شود پیش از این دستور و قانون تشکیل ضریب بسط دو جمله ای  را چه جمشید کاشانی و چه نصیرالدین طوسی ضمن بررسی قانون های مربوط به ریشه گرفتن از عددها آورده اند.

   استعداد شگرف خیام سبب شد وی در زمینه های دیگری از دانش بشری نیز دستاوردهایی داشته باشد. از وی رساله های کوتاهی در زمینه هایی چون مکانیک، هیدرواستاتیک، هواشناسی، نظریه ی موسیقی و غیره نیز بر جای نمانده است. اخیرا" نیز تحقیقاتی در مورد فعالیت خیام در زمینه ی هندسه ی تزئینی انجام شده است که ارتباط او را با ساخت گنبد شمالی مسجد جامع اصفهان تایید می کند.

    تاریخ نگاران و دانشمندان هم عصر خیام و کسانی که پس از او آمدند، جملگی بر استادی وی در فلسفه اذعان داشته اند. تا آن جا که گاه وی را حکیم دوران و ابن سینای زمان شمرده اند. آثار فلسفی موجود خیام به چند رساله ی کوتاه اما عمیق و پربار محدود می شود. آخرین رساله ی فلسفی خیام مبین گرایش های عرفانی اوست. اما گذشته از همه ی این ها، بیش تر شهرت خیام در طی دو قرن اخیر در جهان به به دلیل رباعیات اوست که نخستین بار توسط فیتز جرالد به انگلیسی ترجمه و در دسترس جهانیان قرار گرفت و نام او را در چهار شاعر بزرگ جهان یعنی هومر، شکسپیر، دانته و گوته قرار داد. به دلیل ترجمه ی بسیار آزاد(و گاه اشتباه) از شعر خیام، رباعیات او موجب سوء تعبیرهای بعضا" غیرقابل قبولی از شخصیت وی شده است. این رباعیات بحث و ختلاف نظر میان تحلیل گران اندیشه ی خیام را شدت بخشیده است. برخی برای بیان اندیشه و او تنها به ظاهر رباعیات او بسنده می کنند، در حالی که برخی دیگر بر این اعتقادتر از آن است که صرفا" با تفسیر ظاهری شعر او قابل بیان باشد.

خیام پس از عمری پربار سرانجام در سال 517 هجری(طبق گفته ی اغلب منابع) در موطن خوش(نیشابور) درگذشت و با مرگ او یکی از درخشان ترین صفحه های تاریخ اندیشه در ایران بسته شد.

آثار خیام

    حدود دوازده اثر از خیام در علم و فلسفه به جای مانده است. اما همین آثار اندک، وی را در سراسر جهان به شهرت رسانده است. از مهم ترین آن ها کتاب جبر اوست که بهترین اثر در نوع خود در ریاضیات است. از آثار دیگر او می توان به رساله ی فی شرح ما اشکال من مصادرات اقلیدس، رساله ی فی ابراهین علی المسائل الجبر و المقابله (جبر خیام)، میزان الحکم رسال الکون و التکلیف، الجواب عم ثلاث مسائل اضیاء العقلی، رساله ی فی الوجود، رساله ی فی کلیه الوجود، نوروزنامه و کتاب الزیج الملک شاهی که به رومی  نیز ترجمه شده است اشاره کرد.

   اشعار خیام بیش تر به زبان پارسی و تازی هستند. مضمون عمده ی رباعیات خیام شک و حیرت، توجه به مرگ و فنا و تذکر در مورد مغتنم شمردن عمر آدمی است.





نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی
    کارهای علمی و برجسته لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک از آن دسته کارهای علمی می باشد که تاکنون زنان آمریکایی کمتر جذب آن شده اند. برحسب قضاوت فیزیکدانان برجسته ی دنیا ، ماری کوری و لیزه مایتنر با خدمات علمی خود انقلابی در زمینه ی فیزیک بر پا کردند که دگرگونی بنیادی فیزیک در قرن نوزدهم مدیون ره آورد علمی این دو دانشمند می باشد . فعالیت کاری لیزه مایتنر مانند ماری کوری در زمینه ای بود که موجبات شکافت هسته اورانیوم را فراهم ساخت ولی هنگامی که کارهای علمی او به ثمر رسید از سوی دولت آلمان نازی تحت فشار قرار گرفت و با اجبار از کشور آلمان گریخت و به سوئد رفت.

      اتوهان همکار او نیز مجبور به ترک آلمان و پناه آوردن به کشور انگلستان شد. اتوهان در این کشور به پژوهش خود ادامه داد و در سال 1944 به خاطر دستیابی به شکاف اتمی موفق به دریافت جایزه نوبل گشت و چون در این امر لیزه مایتنر نیز شریک بود ، افتخاری نصیب وی گردید که پیش از آن نصیب دو زن دیگر شده بود. این افتخار عضویت در فرهنگستان علمی سوئد بود.

     لیزه در شهر وین پایتخت اتریش به دنیا آمد و دبیرستان فرهنگی وین درس خواند. خیلی زود فهمید که به ریاضیات و فیزیک علاقه مند است. لذا در دانشگاه قدیمی وین ادامه ی تحصیل داد. در سال 1902 دانشگاه وین استاد فیزیک نظری او پروفسور لودویک برلستمان بود. این شانس خوبی برای وی بود. زیرا در آن زمان در بیش تر دانشگاه های اروپایی ، از سوی استادان فیزیک ، تئوری هسته ای مورد پذیرشج نبود و آن را مردود می شمردند.در پی کشف رادیو اکتیو، لیزه مایتنر در زمینه ی فیزیک اتمی گام برداشت. این رشته ی علمی نیاز به آشنایی با ریاضیات داشت و او با زمینه ای بسیار قوی در ریاضیات و تجربه ی علمی در فیزیک نظری ، توانست در زمینه ی رادیواکتیو با موفقیت کار کند. او تصمیم داشت در زمینه ی فیزیک نظری به مطالعات خود ادامه دهد و بهترین راه موفقیت در این کار شرکت کردن در سخنرانی های ماکس پلانک بود.

      پلانک یکی از فیزیک برجسته ی دنیا و مدرس دانشگاه برلین بود.به همین منظور مایتنر در سال 1907 به برلین رفت. در این هنگام با یک شیمیدان جوان به نام اتوهان شرمع به انجام آزمایش هایی تجربی کرد. اتو مرد جوانی بود که در انستیتوی امیل فیشر در زمینه ی شیمی عالی فعالیت می کرد. مانعی که بر سر راه این دو همکار وجود داشت این بود این بود که در ان زمان درهای انستیتوی پژوهشی فیشر بر روی زنان بسته بود. اتو موفق شد در این زمینه با دکتر فیشر رئیس انستیتو صحبت کند. با موافقت دکتر فیشر همکاری علمی آن ها آغاز گردید.

      همکاری دکتر ماینتر و دکتر هان برای هر دو مفید بود در سال 1917 مشترکا" مقاله ای درباره ی کشف خود انتشار دادند که عنوان این مقاله " پرو تا کتونیم عنصر رادیواکتیو نادر" بود در حدود سال 1924 از سوی فرهنگستان علوم برلین مدال ( لایب نیتس ) به او اعطا گردید و در سال 1925 نیز از سوی فرهنگستان علوم اتریش جایزه ( لی بر ) به و اعطا شد . در سال 1926 نیز به عنوان پروفسور برجسته در دانشگاه برلین کسب موقعیت کرد اما دیری نگذشت که عقاید ضد یهود هیتلر سبب از دست دادن این موقعیت شد.

      مایتنر و هان به کشف مواد رادیواکتیو ادامه دادند . در نیمه ی سال 1920 آن ها در میان گروه کوچکی از دانشمندان آزمایشگاه با به کارگیری روش هایی که هسته اتم ها را تغییر می داد شروع به تبدیل یک عنصر به عنصر دیگر کردند.

     این تبدیل عناصر به یکدیگر درست پیش از زمانی انجام پذیرفت که ذراتی به جز الکترون و پروتون در اتم شناسایی شدند.       درسال 1932 با کشف ذرات دیگری در هسته ی انم که نوترون نامیده شدند ، روش جدیدی برای انجام اینگونه آزمایش های تجربی پایه ریزی گردید . در سال 1934 در ایتالیا گروهی به سرپرستی " انریکو فرمی " با بمباران نوترون های اتم اورانیوم عنصری به دست آوردند که به نظر می رسید شبیه هیچ یک از عناصر شناخته  شده آن زمان نبود.

      دکتر هان و دکتر ماینتر بلافاصله کار و آزمایش های خود رادر این زمینه آغاز کردند . دکتر ماینتر می گوید :" ما گروه جدیدی از مواد رادیواکتیو را انتخاب کردیم که هیچ مشابهتی با هیچ یک از عناصر پایین تر از اورانیوم ( در جدول مندلیف ) نداشتند."

     در بهار 1938 اتریش توسط آلمان نازی اشغال گردید و لیزه ماینتر موقتا" به کپنهاگ رفت زیرا خواهر زاده اش اتوفریش در آنجا در آزمایشگاه نیلزبور کار می کرد.

     چند ماه پس از عزیمت دکتر ماینتر، تجزیه های شیمیایی کامل شد و نتیجه ی آن نشان دهنده ی بروز فرآیند جدیدی بوده که موجب کشف باریم شد. دکتر هان در ژانویه 1939 چگونگی بروز این فرآیند را منتشر کرد . لیزه ماینتر در سوئد بود که خبر این پیروزی را شنید و دریافت که دکتر هان با آن که نتیجه ی کار خود را به دنیای علم هدیه کرده ولی با زیرکی خاصی اصل کار را پنهان داشته زیرا ظهور باریم به معنی این بود که به احتمال زیاد هسته ی اتم اورانیوم 92 شکافته شده است.

    درتاریخ 16 ژانویه ماینتر و خواهرزاده اش فریش مشترکا" مقاله ای تهیه و دراختیار مجله ی علمی نیچر قرار دادند . آن ها در این مقاله شرح داده بودند که نتیجه کار هان و استراسن شکافته شدن اتم اورانیوم بوده است که دکتر ماینتر آن را فرآیند فیسیون نام نهاد.

     فریش در ازمایشگاه نیلز این آزمایش را با موفقیت به انجام رساند و صحت نتایج کار فریش مورد تائید آزمایشگاه های آمریکا قرار گرفت . آمریکایی ها به سرعت دست به کار شدند و موفق شدند در اولین شکاف اتمی به یک سلسله واکنش زنجیره ای دست یابند و همین ازمایش ها امکان استفاده از انرژی اتم را در بمب اتمی فراهم ساخت.

چند سال بعد از جنگ جهانی دوم ، دکتر ماینتر چنین می نویسد :" مایه ی تاسف است که شکاف اتمی در زمان جنگ اتفاق افتاد."  

    او پس از یک سال به آمریکا رفت . در آن زمان جنگ هنوز ادامه داشت ، سپس به سوئد بازگشت و کارت اقامت دائم دریافت کرد و به عنوان یکی از اعضای ثابت « پژوهش های اتمی سوئد » مشغول به کار شد . او نه تنها این افتخارات را به عنوان یکی از اعضای ثابت فرهنگستان علوم سوئد برای ملت سوئد کسب کرد ، بلکه آلمان و زادگاهش اتریش نیز از این افتخارات بهره مند شدند .

    در سال 1974 به او جایزه علمی وین اهدا شد و در سال 1949 مدال ماکس پلانک را به او اهدا کردند و از سوی چهار انستیتوی آمریکا به نام های سیراکور ، روتگرز ، اسمیت و آدلفی به دکترای افتخاری در علوم اهدا گشت . در سال 1960 از استکهم به انگلستان رفت و در کمبریج ساکن شد و در 27 اکتبر 1968 در این شهر دار فانی را وداع گفت.   


                          





نوشته شده در تاریخ شنبه 21 آبان 1390 توسط آریا طهماسبی

pythagoras.jpg

مشهورترین اندیشه در هندسه را حدود دو هزار سال پیش فیثاغورس ارائه کرد او دانشمندی از اهالی یونان باستان بود که سر و وضعی بسیار ساده و ثروتی ناچیز داشت ولی صاحب تجربه های فراوان بود
فیثاغورس در جزیره ساموس در دریای اژه به دنیا آمد او به مصر بسیار سفر کرد و برای کسب دانش از بابل نیز دیدن کرد. در حدود 530 سال پیش از میلاد در کروتون – محلی یونانی نشین در جنوب ایتالیا- ساکن شد و شاگردان و طرفدارانی دور خود جمع کرد که به فیثاغورسیان معروف شدند.
فیثاغورس بر این باور بود که طبیعت جهان از قانونهای ریاضی پیروی می کند. وی از این قانونها در مویسقی استفاده کرد و متوجه شد که صدای سازهای زهی به ضریبهای درستی از طول زه این سازها بستگی دارد اگز زه به شکلی نگه داشته شود که قسمت مرتعش شونده نصف طول اولیه آن باشد صدای ایجاد شده یک اکتاو بالاتر خواهد بود. این یافته ها درباره قانونهای ریاضی مویسیقی یا هماهنگها امروزه هم اهمیت دارد.
فیثاغورس در اخترشناسی نیز نظم ریاضی را می دید او اعتقاد داشت که زمان گردش سیارات به دور خورشید متناسب با طول هماهنگ تارهای موسیقی است او فکر می کرد که حرکت سیارات سبب پیدایش صوتهای مویسقی می شود که او آنها را هماهنگ کره ها می نامید. اندیشه موسیقی سیاره ای دوامی نیافت ولی فیثاغورس به درستی دریافت که ستاره صبحگاهی و ستاره شامگاهی یک جسم اند. این ستاره میان یونانی ها به افرودیت و در میان رومیها به ونوس شهرت داشت.
با وجود این فیثاغورس به دلیل کارهایی که در هندسه انجام داده مشهور است. او قضیه فیثاغورس را بنیان نهاد. بنابراین قضیه مربع طول وتر مثلث قائم الزاویه برابر است با مجموع مربعهای دو ضلع دیگر. مصریان از این واقعیت قبلا استفاده می کردند لیکن فیثاغورس تفاوت میان یک قاعده تجربی و نیز اثبات ریاضی قاطع را فهمیده بود.
ولی یک کشف ریاضی رابطه فیثاغورس با پیروانش را بر هم زد. انها اعتقاد داشتند اعداد طبیعی مانند( 1, 2 , 3 , 4 و شبیه انها) با نسبتهایی که از آنها به دست می آید( مانند 2/1 , 3/1 , 4/1 و شبیه آنها) برای تبیین همه ریاضیات و طبیعت کافی است انها همچنین دریافتند که قطر یک مربع را نمی توان به صورت نسبتی از دو عدد صحیح نشان داد و هیچ دو عدد کاملی یافت نمی شود که مربع یکی از آنها درست دو برابر مربع دیگری باشد. این کشف سبب گفتگویی در میان فیثاغورسیان شد . انها با موفقیت این کشف ها را برای چندید سال پنهان کردند.
با این اعتقادات مرموز فیثاغورسیان از نظر همسایگان خود افرادی عجیب و حتی بنیادستیز به حساب می آمدند و فعالیت های سیاسی آنها سر انجام سبب تبعید فیثاغورس شد. او به مگابونتوم که شهری یونانی در جنوب ایتالیا بود رفت و در همانجا درگذشت. اگرچه طرفداران فیثاغورس نظریات او را ثبت کردند و احتمالا چیزی بر آنها افزودند با این وجود هیچ یک از نوشته های او به جا نمانده است.




.: Weblog Themes By Pichak :.


(تعداد کل صفحات:5) 1 2 3 4 5

.

تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک